الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
364
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
شوك : الشَّوْك : خار گياهان و هر چه كه نوكش بسيار تيز و سخت باشد . سلاح و شدّت و سختى هم به - شَوْك و شكة - تعبير شده است . آيه : ( غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ - 7 / انفال ) ( يعنى بدون نيرو و قدرت ) . نيش عقرب هم به همان تشبيه - شَوْك - ناميده شده . شجرة ، شَاكَةٌ و شَائِكَةٌ : درخت پر خار . شَاكَنِي الشّوك : خار به بدنم خليد . شَوَّكَ الفرخُ : پرهائى مثل خار بر تن جوجه روئيده . شَوَّكَ ثدى المرأة : سر پستانش برآمده و نمايان شده . شَوَّكَ البعير : دندانهايش مثل خار ، بلند و تيز شد . شأن : الشَّأْن : حال و كارى كه اتّفاق مىافتد و رخ مىدهد و اصلاح مىشود . واژه - شأن - در اين معنى جز در مورد حالات و كارهاى بزرگ به كار نمىرود . آيه : ( كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ - 29 / الرّحمن ) ( يعنى خداوند همواره در كار ايجاد و آفرينش و رزّاقيّت است ) شَأْنُ الرّأس - كه جمعش - شُؤُون - است يعنى پيوستگى ميان استخوانهاى سر كه قوام و پايدارى انسان به آنها بستگى دارد . ( يعنى استخوانهاى سر و صورت كه در طرفين سر قرار دارد ) . شوي : شَوَيْتُ اللّحم و اشْتَوَيْتُهُ : گوشت را پختم و سرخ كردم ( يَشْوِي الْوُجُوهَ - 29 / كهف ) . يعنى آتش دوزخ رويها را سرخ مىكند . شاعر گويد : فَاشْتَوَى ليلة ريح و اجتمل . يعنى : ( در شب خوش بادى ، گوشت و پيه را گداخت ) .